خجالت بکش...

نوشته شده توسط :امیر عبدالله پور
دوشنبه 1 خرداد 1391-08:27 ب.ظ

زن پالتو پوست گرون قیمتی که تازه اون روز صبح از فروشگاه خریده بود رو پوشیده amstory.mihanblog.comبود و مشغول تماشای خودش تو آینه بود .
دختر نوجوان که تازه از مدرسه برگشته بود نگاهی به مادرش انداخت و با خشم گفت :
مامان میدونی به خاطر اینکه تو بتونی این پالتو پوست رو بپوشی و باهاش به دیگران فخر بفروشی یه حیوون معصوم و بی دفاع و بدبخت و بیچاره چه زجری رو متحمل شده ؟
مادر نگاهی خونسردانه به دخترش کرد و گفت :
خجالت بکش ، این حرفها چیه پشت سر بابات میگی !!

 

منبع:دا3تانک.میهن بلاگ.کام



شام آخر هیتلر

نوشته شده توسط :امیر عبدالله پور
جمعه 29 اردیبهشت 1391-09:33 ق.ظ

بیست و هشت آوریل، آدولف هیتلر تصمیم نهایی خود را گرفت و از همه‌ی کسانی که در این روزهای سخت در کنار او مانده بودند خواست که همان شب برای استماع آخرین سخنان او در سالن کنفرانس حضور یابند.amstory.mihanblog.com
میز کنفرانس برای جشن و مهمانی تزیین شده بود. سرویس نقره مخصوص مهمانی روی میز چیده شده و دسته‌های گل و بطری‌های شامپاینی در روی میز دیده می‌شد. در صدر میز اوا براون، مارتین بورگان، گوبلز و همسرش ماگدا نشسته بودند. هیتلر با یونیفرم نظامی و چهره‌ی گشاده در جای معمولی خود در سالن کنفرانس در برابر نقشه قرار گرفت و سخنان خود را با این مقدمه آغاز کرد که جنگی که با شکست آلمان در شرف پایان است خواست او نبوده و سیاستمدارانی که در خدمت منافع یهودیان بوده‌اند برای عقیم گذاشتن تلاش او در راه قطع این ریشه‌ی فساد این جنگ را به را انداخته‌اند.


بقیه در ادامه مطلب
ادامه مطلب

زیر بار خدا

نوشته شده توسط :امیر عبدالله پور
پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391-11:27 ق.ظ

در سالی که قحطی بیداد کرده بود و مردم همه زانوی غم به بغل گرفته بودند مرد عارفی از کوچه amstory.mihanblog.comای می گذشت غلامی را دید که بسیار شادمان و خوشحال است .

به او گفت چه طور در چنین وضعی می خندی و شادی می کنی ؟

جواب داد که من غلام اربابی هستم که چندین گله و رمه دارد و تا وقتی برای او کار می کنم روزی مرا می دهد پس چرا غمگین باشم در حالی که به او اعتماد دارم؟

آن مرد عارف که از عرفای بزرگ ایران بود گفت: از خودم شرم کردم که غلام به اربابی با چند گوسفند توکل کرده و غم به دل راه نمی دهد و من خدایی دارم که مالک تمام دنیاست و نگران روزی خود هستم!

منبع:لیوای.میهن بلاگ.کام 



عشق پاریسی!

نوشته شده توسط :امیر عبدالله پور
پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391-09:41 ق.ظ

ژان والژانی هستی از برای خودت!چه راحت و ساده از من کوزتت می گذری و دل amstory.mihanblog.comبه دزدیدن قلبها می زنی؟ نمی گویی آخر عاشقی دارم و جان فدایی ؟!عاشقان را اشارتی بس است! اشارتی کن تا در سرزمین فرانسه ی چشمهایت چون "نیس1" نیست شوم!!

 

به قلم" امیر عبدالله پور"

1-نیس:شهری کوچک و بندری در فرانسه



همه کس و هیچ کس

نوشته شده توسط :امیر عبدالله پور
سه شنبه 26 اردیبهشت 1391-09:57 ق.ظ

چهار نفر بودند.
اسمشان اینها بود.
همه کس، یک کسی، هر کسی، هیچ کسی.amstory.mihanblog.com
کار مهمی در پیش داشتند و همه مطمئن بودند که یک کسی این کار را به انجام می رساند، هرکسی می توانست این کار را بکند ولی هیچ کس اینکار را نکرد. یک کسی عصبانی شد چرا که این کار کار همه کس بود اما هیچ کس متوجه نبود که همه کس این کار را نخواهد کرد.
سرانجام داستان این طوری شد هرکسی، یک کسی را سرزنش کرد که چرا هیچ کس کاری را نکرد که همه کس می توانست انجام بدهد!!؟
 
منبع:داستانک.بلاگ اسکای.کام


میکل آنژ

نوشته شده توسط :امیر عبدالله پور
دوشنبه 25 اردیبهشت 1391-07:04 ب.ظ

می گویند در زمانهای دور پسری بود که به اعتقاد پدرش هرگز نمی توانست با دستانش کار با ارزشی انجام دهد. این پسر هر روز به کلیسایی در نزدیکی محل زندگی خود می رفت و ساعتها به تکه سنگ مرمر بزرگی که در حیاط کلیسا قرار داشت خیره می شد و هیچ نمی گفت. روزی شاهزاده ای از کنار کلیسا عبور کرد و پسرک را دید که به این تکه سنگ خیره شده است و هیچ نمی گوید.amstory.mihanblog.com

از اطرافیان در مورد پسر پرسید. به او گفتند كه او چهار ماه است هر روز به حیاط كلیسا می آید و به این تكه سنگ خیره می شود و هیچ نمی گوید.
شاهزاده دلش برای پسرك سوخت. كنار او آمد و آهسته به او گفت: جوان، به جای بیكار نشسستن و زل زدن به این تخته سنگ، بهتر است برای خود كاری دست و پا كنی و آینده خود را بسازی.
پسرك در مقابل چشمان حیرت زده شاهزاده، مصمم و جدی به سوی او برگشت و در چشمانش خیره شد و محكم و متین پاسخ داد: من همین الان در حال كار كردن هستم! و بعد دوباره به تخته سنگ خیره شد.
شاهزاده از جا برخاست و رفت. چند سال بعد به او خبر دادند كه آن پسرك از آن تخته سنگ یك مجسمه با شكوه از حضرت داوود ساخته است. مجسمه ای كه هنوز هم جزو شاهكارهای مجسمه سازی دنیا به شمار می آید. نام آن پسر میكل آنژ بود!

منبع:سی ار ام.آرتیمیس.کام



فورد

نوشته شده توسط :امیر عبدالله پور
دوشنبه 25 اردیبهشت 1391-07:00 ب.ظ

از فورد میلیاردر معروف آمریکائی و صاحب یکی از بزرگترین کارخانه های سازنده amstory.mihanblog.comی انواع اتوموبیل در آمریکا پرسیدند:

اگر شما فردا صبح از خواب بیدار شوید و ببینید تمام ثروت خود را از دست داده اید و دیگر چیزی در بساط ندارید، چه می کنید؟فورد پاسخ دهید:دوباره یکی از نیاز های اصلی مردم را شناسائی می کنم و با کار وکوشش، آن خدمت را با کیفیت و ارزان به مردم ارائه می دهم و مطمئن باشید بعد از پنج سال دوباره فورد امروز خواهم بود.

منبع:سی ار ام.آرتیمیس.کام





درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


نظرسنجی:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox