تبلیغات
داستان های کوتاه خواندنی - عفو پروردگار
داستان های کوتاه خواندنی
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 28 بهمن 1389 توسط امیر عبدالله پور

شیخ بهائى مى گوید : از مردى مورد اطمینان شنیدم، گنهكارى از دنیا رفت. همسرش براى انجام مراسم تغسیل و تكفین و تدفین از مردم درخواست كمك كرد ، ولى شدت نفرت مردم نسبت به آن گنهكار به اندازه اى بود كه كسى براى انجام مراسم حاضر نشد ، به ناچار كسى را اجیر كرد كه جنازه را به مصلاى شهر ببرد ، شاید اهل ایمان به انجام مراسم اقدام كنند، ولى یك amstory.mihanblog.comنفر براى حضور در مراسم حاضر نشد! پس جنازه را به وسیله ى اجیر به صحرا برد تا آن را بى غسل و كفن و نماز دفن كند.نزدیك آن صحرا كوهى بود كه در آن كوه زاهدى مى زیست كه همه ى عمر به عبادت گذرانده بود و میان مردمى كه در آن نزدیكى مى زیستند مشهور به زهد و تقوا بود . همین كه جنازه را دید از صومعه ى خود به سوى جنازه رفت تا در مراسم او شركت كند ، اهل آن اطراف وقتى این مطلب را شنیدند به سرعت خود را به آنجا رساندند تا همراه عابد در مراسم مربوط به میت حاضر شوند .مردم سبب شركت كردن عابد را در مراسم آن گنهكار از شخص عابد پرسیدند ، گفت : در عالم رؤیا به من گفتند فردا از محل عبادت خود به فلان موضع از صحرا برو، در آنجا جنازه اى است كه جز یك زن كسى همراه او نیست، پس بر او نماز گذار كه او مورد آمرزش و عفو قرار گرفته است .مردم از این واقعه تعجب كردند و در دریایى از حیرت فرو رفتند .

 

بقیه در ادامه مطلب

شیخ بهائى مى گوید : از مردى مورد اطمینان شنیدم، گنهكارى از دنیا رفت. همسرش براى انجام مراسم تغسیل و تكفین و تدفین از مردم درخواست كمك كرد ، ولى شدت نفرت مردم نسبت به آن گنهكار به اندازه اى بود كه كسى براى انجام مراسم حاضر نشد ، به ناچار كسى را اجیر كرد كه جنازه را به مصلاى شهر ببرد ، شاید اهل ایمان به انجام مراسم اقدام كنند، ولى یك نفر براى حضور در مراسم حاضر نشد! پس جنازه را به وسیله ى اجیر به صحرا برد تا آن را بى غسل و كفن و نماز دفن كند.نزدیك آن صحرا كوهى بود كه در آن كوه زاهدى مى زیست كه همه ى عمر به عبادت گذرانده بود و میان مردمى كه در آن نزدیكى مى زیستند مشهور به زهد و تقوا بود . همین كه جنازه را دید از صومعه ى خود به سوى جنازه رفت تا در مراسم او شركت كند ، اهل آن اطراف وقتى این مطلب را شنیدند به سرعت خود را به آنجا رساندند تا همراه عابد در مراسم مربوط به میت حاضر شوند .مردم سبب شركت كردن عابد را در مراسم آن گنهكار از شخص عابد پرسیدند ، گفت : در عالم رؤیا به من گفتند فردا از محل عبادت خود به فلان موضع از صحرا برو، در آنجا جنازه اى است كه جز یك زن كسى همراه او نیست، پس بر او نماز گذار كه او مورد آمرزش و عفو قرار گرفته است .مردم از این واقعه تعجب كردند و در دریایى از حیرت فرو رفتند . عابد همسر میّت را خواست و از احوالات میت پرسید، همسر میت گفت : بیشتر روزها دچار یكى از گناهان بود.عابد گفت: آیا عمل خیرى از او سراغ دارى ؟ گفت : آرى سه عمل خیر از او مى دیدم :

1 ـ هر روز پس از ارتكاب گناه ، جامه هایش را عوض مى كرد و وضو مى گرفت و خاشعانه به نماز مى ایستاد .
2 ـ هیچ گاه خانه اش از یتیم خالى نبود و بیش از مقدارى كه به فرزندان خود احسان مى كرد به یتیم احسان مى نمود .
3 ـ هر ساعت از شب بیدار مى شد مى گریست و مى گفت : پروردگارا ! كدام زاویه از زوایاى دوزخ را با این گنهكار پُر خواهى كرد ؟؟

 

منبع:آپ هورسیم.میهن بلاگ.کام




طبقه بندی: داستان عجیب اما واقعی، 
درباره وبلاگ

حتی بسیارند کسانی که در سرزمین رویاها گوشه نشین می شوند تا در معرض دید مردم نباشند مردمی که هیچ رویایی در روحشان نیست! با داستان روح خود را تجلی دهیم و افق بینش خود را تا مرزها بپراکنیم شاید در این دنیا ی تنگ و تاریک دریچه ای بر آستان جان باورها بیابیم.دریچه ای که به این زودیها از بین نمی رود!
موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نظر سنجی
آیا شما مطالب Amstory را به طور مداوم دنبال می کنید ؟




نویسندگان
پیوند ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
\
قالب وبلاگ

دانلود فیلم

سایت ساز رایگان

بهراد آنلاین

شادزیست

دانلود فیلم

لیمونات

تک باکس

دانلود نرم افزار