تبلیغات
داستان های کوتاه خواندنی - مادر
داستان های کوتاه خواندنی
نوشته شده در تاریخ شنبه 16 مهر 1390 توسط امیر عبدالله پور

انگار ماکسیم گورکی مادرشو خیلی دوست داشته؛چون سه تا داستان در مورد مادر داره.یکیش که رومان بلنده و دو تای دیگه داستان کوتاه هستندamstory.mihanblog.com.موضوع هر سه تا ی این داستانها با همدیگر فرق دارد.داستان زیر یکی از داستان های کوتاه است که ماکسیم به عظمت مادر اشاره می کند به راستی چه زیبا هم اشاره می کند! خواهشاً داستان را بخوانید و بیشتر به عظمت مادرها پی ببرید.اگر اشکالی در متن یافتید حتماً اشکال از منه که ترجمه ام اشتباه بوده و گرنه ماکسیم گورکی استادانه قلم دوانده.مطمئن باشید که داستان زیر ارزش خواندن دارد.

بزارید اول مدح کسی را بکنم که اسمش مادره؛مادر معنای زندگی یا خود زندگی.این داستان از تیمور لنگ سنگدل است.جهانگشای جهانگیر،لنگ خوشبختی که می خواست دنیا را دگرگون کند.پنجاه سال تمام دنیا را غرق خون کرد.تمامی شهرها و حکومتها را زیر چکمه های آهنی خود خرد و خمیر کرد،به سان فیلی که قدم تو شهر مورچه ها بزاره...قدم به هر کجا که می گذاشت.جویبار خون از آنجا سرازیر می شد بسیاری از کاخهاشو با دستهای قطع شده ی مردم ساخت و برای انتقام "جهانگیر" پسرش سه سال تمام بدون رحم کشت و کشت...

 

بقیه در ادامه مطلب

انگار ماکسیم گورکی مادرشو خیلی دوست داشته؛چون سه تا داستان در مورد مادر داره.یکیش که رومان بلنده و دو تای دیگه داستان کوتاه هستند.موضوع هر سه تا ی این داستانها با همدیگر فرق دارد.داستان زیر یکی از داستان های کوتاه است که ماکسیم به عظمت مادر اشاره می کند به راستی چه زیبا هم اشاره می کند! خواهشاً داستان را بخوانید و بیشتر به عظمت مادرها پی ببرید.اگر اشکالی در متن یافتید حتماً اشکال از منه که ترجمه ام اشتباه بوده و گرنه ماکسیم گورکی استادانه قلم دوانده.مطمئن باشید که داستان زیر ارزش خواندن دارد.

بزارید اول مدح کسی را بکنم که اسمش مادره؛مادر معنای زندگی یا خود زندگی.این داستان از تیمور لنگ سنگدل است.جهانگشای جهانگیر،لنگ خوشبختی که می خواست دنیا را دگرگون کند.پنجاه سال تمام دنیا را غرق خون کرد.تمامی شهرها و حکومتها را زیر چکمه های آهنی خود خرد و خمیر کرد،به سان فیلی که قدم تو شهر مورچه ها بزاره...قدم به هر کجا که می گذاشت.جویبار خون از آنجا سرازیر می شد بسیاری از کاخهاشو با دستهای قطع شده ی مردم ساخت و برای انتقام "جهانگیر" پسرش سه سال تمام بدون رحم کشت و کشت...

برگردیم بر سر موضوع اول یعنی"مادر":مادر قدرتی که مرگ تعظیم ناتوانی اش را به در گاه وی میبرد.این داستان داستانی است واقعی؛مادری که نوکر و خدمتگزار مرگ است،تیمور لنگ در برابرش سر تعظیم فرود می آورد.دشت سرسبز و پرگل( باغ گلها) که آکنده از گل لاله و سوسن و یاسمن بود،شاعران سمرقند اسمش را (دره گلها)گذاشته بودند.در آنجایی که مناره ها و ساختمان های بزرگ شهر از دور قابل رویت بودند،تیمور جشن بزرگی گرفته بود.پنج هزار چادر در صحرا دیده می شد که بر بالای هر یک از آنها صدها بال ابریشمی به اهتزاز درآمده بود!در وسط این چادرها چادر تیمور مثل عروسی که در میان دختر ها خودنمایی کند،دیده می شد که بر بالای دوازده بتن طلا که هر کدام به- اندازه ی مردی بود- ساخته شده بود.در چهار گوشه ی چادر(چادر چهار گوشه بود)چهار تا عقاب طلا گذاشته بودند و در وسط آنها عقاب پنجم:پادشاه پادشاهان،تیمور جهانگشا بر سر تخت فرمانروایی لم داده بود.فرشی که زیر پای تیمور پهن شده بود از نایابترین فرشهای دنیا بود.سیصد لیوان آب طلا پر از شراب ناب  عیشهای پادشاهی  را کامل می کرد.جای خنیاگران در پشت سر تیمور تعبیه شده بود.کنار تیمور هیچ کسی جای نداشت.خویشاوندان و فرماندهان و بزرگ مردان حکومتی همه،در زیر پای تیمور نشسته بودند.نزدیکتر از همه به تیمور"کرمانی" شاعر بود،که به دستور تیمور در هنگام مستی هجو سرداران حکومتی را می گفت.پس بزارید از شاعری بگیم که از خدا تنها نباشد از هیچ چیزی هراس نداشته باشد و همیشه طرفدار حق باشد...در همین اوان که همه سرمست و شاد و خوشحال بودند صدای زجه ی زنی مانند صدای ناقوسی که همه ی اهل شهر را به خود بخواند،شنیده شد.این صدا برای تیمور آشنا بود و تاثیری عمیق بر دلش –که لانه ی مرگ بود- گذاشت...دستور پیدا کردن صاحب این صدا را داد.زنی بود عرب زبان با ظاهری آشفته و موهای ژولیده که می خواست سردار بزرگ را ببیند.دستور داد تا او را بیاورند.بعد از کمی مکث زنی در مقابلش ایستاد.با لباسهایی پاره و پاهایی لخت؛موهایش بر روی سینه اش ریخته بودند.مثل یک برنج زعفرانی زرد بود.از چشمهایش اعتماد به نفس و مقاومت دیده می شد.دستهای گندمی رنگش را که هرگز نلرزیده بود به سوی سردار بزرگ دراز کرد و گفت:"تو ارتش-سلطان بایزید- رو شکست دادی ؟ تو هر کاری بکنی یک انسانی و منهم یک مادر!تو یک جلادی و من یک بخشنده ی زندگی!تو در حق من نامردی کردی من اومدم تا این فرصتو بهت بدم که اشتباهتو جبران کنی!شنیدم که شعار جکومت تو عدالت و قدرت است.من نمی تونم باور کنم.اما تو باید به ندای وجدانت احترام بگذاری و وجدانت میگه که باید به حرفهای یک مادر گوش کنی!"سردار لنگ آنقدر باهوش بود که درد این سخنان را درک کند.به زن گفت بشین و حرفهایت رو بزن.زن گفت:من اهل (سالرنو)هستم شهری در نزدیکی ایتالیا.پدرم ماهی گیر بود.شوهر منم هم همین کارو می کرد.با هم خیلی خوشبخت بودیم و من برای او قوت قلب بودم.بچه ای داشتیم از تمامی بچه های دنیا خوشکل تر!در همین وقت تیمور حرف زن رو قطع کرد و گفت:مثل "جهانگیر"پسر من!زن گفت:بچه ی من در خوشکلی و باهوشی همتا نداشت.تو سن شش سالگی بود دزدان دریایی به شهر ما حمله کردند و پدر شوهر من و بسیاری رو کشتندو بچه ی من رو هم دزدیدند.چهر ساله که به دنبال اون تمام دنیا رو گشتم ولی اون الان پیش توئه!مدرک هم دارم؛اینکه سربازان سلطان بایزید دزدان دریایی رو شکست داد و تو هم سلطان بایزید رو شکست دادی و هر چی داشت نصیب تو شد.برای همین الان پسر من دست توست.و وظیفه ی تو هم اینه که اونو بهم پس بدی.حضارانی که آنجا بودند همگی به خنده افتادند.سرداران سپاه و فرماندهان که خودشان را خیلی والا می دانستند.گفتند:"این زن دیوانه است"ریش سفیدان و بزرگان ایل هم با آنها هم رای بودند.اما کرمانی شاعر تنها کسی بود که نخندید.او با تیز بینی و رندی به پیرزن نگاه می کرد.تیمور لنگ هم با تعجب به زن نگاه می کرد.کرمانی شاعر زیر لب گفت:"بله دیوانه است؛مثل زنهایی که جگر گوشه یشان را از دست داده باشند."بعد از مدتی فرمانده ی فرماندهان،دشمن آسایش و آرامی گفت:ای زن! از ایتالیا چطوری به اینجا رسیدی ؟ از دشت ها و دره ها و دریاها و کوهسارها چگونه گذشتی ؟ چطور از دست انسانهایی که از حیوان های وحشی خیلی درنده ترن جون سالم به در بردی ؟ همگی باید سر تعظیم به درگاه مادر فرود بیاریم.مادری که واقعاً مادره و دوست داشتن او تمامی این مشکلات را پیش پای او اسان کرده...زن جواب داد:من در این سفر فقط به یه دریا رسیدم که اونم پر بود از کلک و قایق منم به کمک اونها توانستم تا اینجا بیام.انسان هر وقت عاشق باشه تمامی دنیا بسیج می شن برای کمک کردن اون.گذشتن از دریا برای کسی که در کنار آب دریا به دنیا آمده کار مشکلی نیست.در همین اوقات کرمانی شاعر گفت:"کوهسار برای یک عاشق تبدیل به یک دشت تخت و صاف خواهد شد"زن دنباله ی مطلب را گرفت و گفت:در این راه به جانوران هم برخورد کردم.اما تمامی جانوران هم دل دارند.و من با آنها همانگونه که با تو صحبت کردم،حرف زدم.آنها هم وقتی که می گفتم مادرم،دلشون به حالم می سوخت! آیا جانوران بچه های خودشون رو دوست ندارند؟ و برای حفظ جان آنها دست به هر کاری نمی زنن؟ زن ادامه داد:بچه ی آدم هر چقدر هم که بزرگ باشه باز هم برای مادرش یک بچه است.تو می تونی بگی که خدا نیست اما هرگز نمی تونی بگی که مادر نیست!ویران کننده ی شهرها،این لنگ طغیانگر با کسانی که در اطرافش بودند بعد از حرفهای این مادر دل سوخته به مشورت پرداخت و گفت: من تیمور خداپرست چیزی رو که حائز گفتن هست برای شما می گویم" خیلی وقته که زندگی می کنم و تمامی دنیا از دست من ناراحت اند.سه ساله به انتقام خون جهانگیر پسرم تمامی دنیا را غرق خون کردم در سول این سه سال مردم به خاطر شهرها در برابر من جنگیدند ولی هیچ کس در مقابل یک انسان رودرروی من ناایستاده. انسان هیچ وقت در کنار من ارزش و بهایی نداشته...من،تیمور خونخوار همچین احساسی را که این زن در دل من گذاشته، نداشته ام. این زن جوری صحبت می کنه که انگار خوبی منو می خواد او از من تمنا و خواهش نمی کنه.اون می خواهد و امر می کنه.الان به رازی که در درون این زن هست واقف شدم.اون عاشق فرزندشه و این عشق به اون جرئت این کارها را داده.."تیمور که پسر خودش جهانگیر را به خاطر می آورد،غمگین شد.پس از مدتی که حالش را بازیافت به فرماندهان و اطرافیانش گفت:"همین الان سیصد نفر برای پیدا کردن پسر این زن عازم اطراف شوند.این زن اینجا کنار من می مونه تا پسرش پیدا بشه.خوشبخت اون کسی که پسر این زنو پیدا کنه" زن با تبسمی جواب این محبت تیمور را داد.تیمور بلند شد و با تواضع کامل در برابر پاهای زن تعظیم کرد.کرمانی هم بلند شد و شعری را که  در مدح مادر عاشق سروده بود،برای حضار خواند.

ماکسیم گورکی ترجمه از امیر عبدالله پور




طبقه بندی: داستان عجیب اما واقعی، 
درباره وبلاگ

حتی بسیارند کسانی که در سرزمین رویاها گوشه نشین می شوند تا در معرض دید مردم نباشند مردمی که هیچ رویایی در روحشان نیست! با داستان روح خود را تجلی دهیم و افق بینش خود را تا مرزها بپراکنیم شاید در این دنیا ی تنگ و تاریک دریچه ای بر آستان جان باورها بیابیم.دریچه ای که به این زودیها از بین نمی رود!
موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نظر سنجی
آیا شما مطالب Amstory را به طور مداوم دنبال می کنید ؟




نویسندگان
پیوند ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
\
قالب وبلاگ

دانلود فیلم

سایت ساز رایگان

بهراد آنلاین

شادزیست

دانلود فیلم

لیمونات

تک باکس

دانلود نرم افزار