تبلیغات
داستان های کوتاه خواندنی - بودجه
داستان های کوتاه خواندنی
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 10 مرداد 1391 توسط امیر عبدالله پور

گویند روزی شیخنا بر مسلک هدایت خویش تکیه زده بود و مریدان بر گرد او چون شمعی حلقه زده و اصحاب نکته‌ها از شیخ پرسیدی و شیخ آنان را اشارت فرمودی و اصحاب از نور شیخ بهره بردی .amstory.mihanblog.com

در این میان مریدی از مریدان به پای خاست و از شیخ پرسید:

یا شیخ ، چرا به شهر نرسندی، مگر مواجب نگیرندی؟

شیخ فرمود نمی رسد!!!

مرید پرسید: جانم به فدایت یا شیخ، نمی رسد یا نمی دهند؟؟؟

شیخ به پا خاست و جمع مریدان به خط نمود و مرید مذکور در انتها بگذاشت. گلوله ای از برف بر دست گرفت و از مرید پرسید: قطر این برف چون باشد؟ گفت: چنان که از دست شیخ تا دگری سه هندوانه بزرگ جای شود. شیخ برف را به مریدان بداد و مریدان دست به دست گردانیدند تا به آخر رسید.

شیخ فرمود: اکنون چون است؟

مرید گفت: به سهولت در مشت دست جای شود.

شیخ فرمود: بودجه نیز چنین است.


منبع:راستانک.کام




طبقه بندی: داستان ادبی،  داستان پند آموز، 
درباره وبلاگ

حتی بسیارند کسانی که در سرزمین رویاها گوشه نشین می شوند تا در معرض دید مردم نباشند مردمی که هیچ رویایی در روحشان نیست! با داستان روح خود را تجلی دهیم و افق بینش خود را تا مرزها بپراکنیم شاید در این دنیا ی تنگ و تاریک دریچه ای بر آستان جان باورها بیابیم.دریچه ای که به این زودیها از بین نمی رود!
موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نظر سنجی
آیا شما مطالب Amstory را به طور مداوم دنبال می کنید ؟




نویسندگان
پیوند ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
\
قالب وبلاگ

دانلود فیلم

سایت ساز رایگان

بهراد آنلاین

شادزیست

دانلود فیلم

لیمونات

تک باکس

دانلود نرم افزار