تبلیغات
داستان های کوتاه خواندنی - درد فرزند
داستان های کوتاه خواندنی
نوشته شده در تاریخ شنبه 25 شهریور 1391 توسط امیر عبدالله پور
یعقوب پس از آنکه یوسف را باز یافت در مناجاتش گفت :الهی این بلا که بر من amstory.mihanblog.comآمد به چه سبب بود؟جواب آمد که ای یعقوب فلان وقت ترا میهمانی بیامد و در خانه تو گوسفندی بود وبا بره کوچکش.و آن بره را پیش مادرش بکشتی و بریان کردی و پیش میهمان نهادی .دل آن مادر بریان گشت.به ما بنالید .ما دل ترا به فراق فرزند بسوختیم تا بدانی که درد فرزند چگونه باشد.

منبع:اس اسفا.بلاگفا.کام



طبقه بندی: داستان عجیب اما واقعی،  داستان پند آموز، 
درباره وبلاگ

حتی بسیارند کسانی که در سرزمین رویاها گوشه نشین می شوند تا در معرض دید مردم نباشند مردمی که هیچ رویایی در روحشان نیست! با داستان روح خود را تجلی دهیم و افق بینش خود را تا مرزها بپراکنیم شاید در این دنیا ی تنگ و تاریک دریچه ای بر آستان جان باورها بیابیم.دریچه ای که به این زودیها از بین نمی رود!
موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نظر سنجی
آیا شما مطالب Amstory را به طور مداوم دنبال می کنید ؟




نویسندگان
پیوند ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
\
قالب وبلاگ

دانلود فیلم

سایت ساز رایگان

بهراد آنلاین

شادزیست

دانلود فیلم

لیمونات

تک باکس

دانلود نرم افزار