تبلیغات
داستان های کوتاه خواندنی - حسرت
داستان های کوتاه خواندنی
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 3 مهر 1391 توسط امیر عبدالله پور

حسرت

[دکتر علی شریعتی در وصف و غم از دست رفتن یکی از استادانش..]

شگفتا!وقتی که بود نمی دیدم،وقتی می خواند نمی شنیدم...وقتی دیدم که نبود...وقتی شنیدم که amstory.mihanblog.comنخواند...!چه غم انگیز است که وقتی چشمه ای سرد و زلال،در برابرت می جوشد و می خواند و می نالد،تشنه ی آبی باشی و نه آب؛و چشمه که خشکید،چشمه که از آن آتش که تو تشنه ی آن بودی بخار شد و به هوا رفت و آتش،کویر را تافت و در خود گداخت و از زمین آتش رویید و از آسمان آتش بارید،تو تشنه ی آب گردی و نه تشنه ی آتش،و بعد،عمری گداختن از غم نبودن کسی که تا بود،از غم نبودن تو می گداخت.

منبع:کویر




طبقه بندی: داستان پند آموز، 
درباره وبلاگ

حتی بسیارند کسانی که در سرزمین رویاها گوشه نشین می شوند تا در معرض دید مردم نباشند مردمی که هیچ رویایی در روحشان نیست! با داستان روح خود را تجلی دهیم و افق بینش خود را تا مرزها بپراکنیم شاید در این دنیا ی تنگ و تاریک دریچه ای بر آستان جان باورها بیابیم.دریچه ای که به این زودیها از بین نمی رود!
موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نظر سنجی
آیا شما مطالب Amstory را به طور مداوم دنبال می کنید ؟




نویسندگان
پیوند ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
\
قالب وبلاگ

دانلود فیلم

سایت ساز رایگان

بهراد آنلاین

شادزیست

دانلود فیلم

لیمونات

تک باکس

دانلود نرم افزار