تبلیغات
داستان های کوتاه خواندنی - حکمت بو علی
داستان های کوتاه خواندنی
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 11 آبان 1391 توسط امیر عبدالله پور
گویند بوعلی سینا در شهری طبابت می کرد که مردمان شهر بر سبیل محرم و نامحرم، حکیمان را از دیدار زنان برحذر می داشتند. بوعلی گفت زنان را در اتاق مجاور با ریسمانی به من وصل کنید تا علاج کنم. بدین طریق
amstory.mihanblog.com
نبض می گرفت و دوا می فرمود: «بیمار مرض ناامنی دارد!»
«این یکی عاشق مردی از شهر بخارا است.»
جادوی طبابتش در شهر پیچید و کار بالا گرفت. رندان مبهوت، سیاستی می جستند که مچش باز کنند. خبرفروشی جار می زد که این طبیب نیست و رند است، من چاره ی کار می دانم. گربه ای به اتاق مجاور برد، ریسمانی به مچش بست و سر ریسمان به دست طبیب داد. بوعلی لحظه ای نبض گرفت و گفت: «از عشق گوشت چنین هلاک است!»
منبع:فیس بوک/فلسفه،رها شدن است




طبقه بندی: داستان عجیب اما واقعی، 
درباره وبلاگ

حتی بسیارند کسانی که در سرزمین رویاها گوشه نشین می شوند تا در معرض دید مردم نباشند مردمی که هیچ رویایی در روحشان نیست! با داستان روح خود را تجلی دهیم و افق بینش خود را تا مرزها بپراکنیم شاید در این دنیا ی تنگ و تاریک دریچه ای بر آستان جان باورها بیابیم.دریچه ای که به این زودیها از بین نمی رود!
موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نظر سنجی
آیا شما مطالب Amstory را به طور مداوم دنبال می کنید ؟




نویسندگان
پیوند ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
\
قالب وبلاگ

دانلود فیلم

سایت ساز رایگان

بهراد آنلاین

شادزیست

دانلود فیلم

لیمونات

تک باکس

دانلود نرم افزار