تبلیغات
داستان های کوتاه خواندنی - خوک و گاو
داستان های کوتاه خواندنی
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 20 آذر 1391 توسط امیر عبدالله پور

مرد ثروتمندی به کشیشی می گوید:نمی دانم چرا مردم مرا خسیس می پندارند.کشیش گفت:بگذار حکایت کوتاهی از یک گاو و یک خوک برایت نقل کنم.amstory.mihanblog.com

خوک روزی به گاو گفت: مردم از طبیعت آرام و چشمان حزن انگیز تو به نیکی سخن می گویند و تصور می کنند تو خیلی بخشنده هستی. زیرا هر روز برایشان شیر و سرشیر می دهی.اما در مورد من چی؟...

من همه چیز خودم را به آنها می دهم از گوشت ران گرفته تا سینه ام را. حتی از موی بدن من برس کفش و ماهوت پاک کن درست می کنند. با وجود این کسی از من خوشش نمی آید. علتش چیست؟

می دانی جواب گاو چه بود؟

جوابش این بود:

شاید علتش این باشد که

"هر چه من می دهم در زمان حیاتم می دهم"

منبع:داستانک.کام




طبقه بندی: داستان عجیب اما واقعی، 
درباره وبلاگ

حتی بسیارند کسانی که در سرزمین رویاها گوشه نشین می شوند تا در معرض دید مردم نباشند مردمی که هیچ رویایی در روحشان نیست! با داستان روح خود را تجلی دهیم و افق بینش خود را تا مرزها بپراکنیم شاید در این دنیا ی تنگ و تاریک دریچه ای بر آستان جان باورها بیابیم.دریچه ای که به این زودیها از بین نمی رود!
موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نظر سنجی
آیا شما مطالب Amstory را به طور مداوم دنبال می کنید ؟




نویسندگان
پیوند ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
\
قالب وبلاگ

دانلود فیلم

سایت ساز رایگان

بهراد آنلاین

شادزیست

دانلود فیلم

لیمونات

تک باکس

دانلود نرم افزار