تبلیغات
داستان های کوتاه خواندنی - مجسمه ی بهشت
داستان های کوتاه خواندنی
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 9 مرداد 1392 توسط امیر عبدالله پور
پات عزیز:

وقتی داشتم مجسمه ای از چوب می تراشیدم،به من نزدیک شدی و گفتی:
-"چرا چیزی برای من درست نمی کنی؟"
پرسیدم چه می خواهی ؟
گفتی یک صندوفچه
amstory.mihanblog.com
-برای چه کاری ؟
-برای گذاشتن چیزهایی توی آن

-چه چیزهایی ؟
-هر چه داری
این هم صندوقچه ات.هر چه داشتم،یا کم و بیش هر چه داشته ام،توی آن گذاشته ام،ولی پر نشده است.هم درد و رنج در آن است هم عشق،هم روزهای خوب و هم روزگار بد،هم اندیشه های خوب و هم بد،لذت شکل بخشیدن،کمی نومیدی و شادی توصیف ناپذیر خلق کردن.و از همه اینها بالاتر عشق و حق شناسی ام نسبت به تو را هم در آن گذاشته ام.ولی صندوقچه باز هم پر نشده است.

به قلم"جان اشتاین بک" در تقدیمی کتاب شرق بهشت



طبقه بندی: داستان عجیب اما واقعی،  داستان پند آموز، 
درباره وبلاگ

حتی بسیارند کسانی که در سرزمین رویاها گوشه نشین می شوند تا در معرض دید مردم نباشند مردمی که هیچ رویایی در روحشان نیست! با داستان روح خود را تجلی دهیم و افق بینش خود را تا مرزها بپراکنیم شاید در این دنیا ی تنگ و تاریک دریچه ای بر آستان جان باورها بیابیم.دریچه ای که به این زودیها از بین نمی رود!
موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نظر سنجی
آیا شما مطالب Amstory را به طور مداوم دنبال می کنید ؟




نویسندگان
پیوند ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
\
قالب وبلاگ

دانلود فیلم

سایت ساز رایگان

بهراد آنلاین

شادزیست

دانلود فیلم

لیمونات

تک باکس

دانلود نرم افزار