تبلیغات
داستان های کوتاه خواندنی - شاعری استاد
داستان های کوتاه خواندنی
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 18 شهریور 1392 توسط امیر عبدالله پور
مدتی بعد از افتتاح خانه شعرا روزی ملک الشعرا تصمیم به بازدید از آنجا گرفت. وقتی در آنجا حاضر شد
amstory.mihanblog.com
جوانکی نیز در آنجا حضور داشت؛ جوانک بعد از چند بار تلاش موفق نشده بود از پس آزمون ورودی آنجا بر آید. (آزمون بدین صورت بود که کلماتی شاعرانه مانند شمع، گل، پروانه و... به داوطلب گفته می شد و نیم ساعتی وقت، داوطلب می بایست با این کلمات دو بیت شعر بگوید.) ملک الشعرا بعد از بازدید به متصدی گفت که می خواهد در آنجا نام نویسی کند.
متصدی در جواب گفت: قربان اختیار دارید، شما استاد ما هستید؛ جوانک که شاهد ماجرا بود گفت چرا ایشان نباید آزمون بدهند؟! ایشان نیز مانند همه بایست در آزمون شرکت کنند. کلماتش را هم من می گویم. کلماتی که جوانک گفت آیینه ، اره ، كفش و غوره بود.
رئیس خانه شعرا هم حضور داشت گفت اولا ایشان استاد ما هستند ثانیا این کلمات نامتجانس است. بعد از اتمام جملات رئیس، ملک الشعرا گفت من شعر را گفتم.
رو کرد به جوانک و گفت:

چون آینه نور خیز گشتی احسنت
چون اره به خلق تیز گشتی احسنت

در كفش بزرگان ادب پا كردی
غوره نشده مویز گشتی احسنت

جوانک سر افکنده آنجا را ترک نمود.
منبع:فیس بوک.کام




طبقه بندی: داستان خاطراتی، 
درباره وبلاگ

حتی بسیارند کسانی که در سرزمین رویاها گوشه نشین می شوند تا در معرض دید مردم نباشند مردمی که هیچ رویایی در روحشان نیست! با داستان روح خود را تجلی دهیم و افق بینش خود را تا مرزها بپراکنیم شاید در این دنیا ی تنگ و تاریک دریچه ای بر آستان جان باورها بیابیم.دریچه ای که به این زودیها از بین نمی رود!
موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نظر سنجی
آیا شما مطالب Amstory را به طور مداوم دنبال می کنید ؟




نویسندگان
پیوند ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
\
قالب وبلاگ

دانلود فیلم

سایت ساز رایگان

بهراد آنلاین

شادزیست

دانلود فیلم

لیمونات

تک باکس

دانلود نرم افزار