تبلیغات
داستان های کوتاه خواندنی - مطالب دی 1388
داستان های کوتاه خواندنی
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 29 دی 1388 توسط امیر عبدالله پور

در مراسم تودیع پدر پابلو، کشیشی که 30 سال در کلیسای شهر کوچکی خدمت کرده و بازنشسته شده بود، از یکی از سیاستمداران اهل محل برای amstory.mihanblog.comسخنرانی دعوت شده بود.
در روز موعود، مهمان سیاستمدار تاخیر داشت و بنابرین کشیش تصمیم گرفت کمی برای مستمعین صحبت کند.
پشت میکروفن قرار گرفته و گفت: 30 سال قبل وارد این شهر شدم.
انگار همین دیروز بود.
راستش را بخواهید، اولین کسی که برای اعتراف وارد کلیسا شد، مرا به وحشت انداخت.

 

بقیه در ادامه مطلب



ادامه مطلب
طبقه بندی:
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 29 دی 1388 توسط امیر عبدالله پور
میزبانی ارزان، بدون داون تایم، پشتیبانی 24 ساعته، ترافیك نامحدود و ... عباراتی هستند كه برای كسانی كه می خواهند فضای كوچكی در وب برای خود دست و پا كنند، كلمات آشنایی است.

بسیاری از كسانی كه بیش از 1 سال را در این فضاها سپری كرده اند، حتما با مشكلاتی كه یك مشتری با آن روبه رو می شود، مواجه می شود. amstory.mihanblog.com



برخی از این مشكلات، عبارت است از:


خداحافظی میزبان با میزبانی: بعد از مدت چند ماه مشاهده شده است كه بسیاری از مشتریان به سایت خود دیگر دسترسی ندارند و پیگیری های آنها نیز با هاستینگ به جایی نمی رسد. وب سایت آنها بدون متولی و میزبان در فضای اینترنت به بن بست رسیده است و در صورتی كه نام دامنه متعلق به آنها نیست، باید حداقل یك سالی صبر كنند تا بتوانند مجددا نام دامنه خود را ثبت كنند.

 

بقیه در ادامه مطلب



ادامه مطلب
طبقه بندی:
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 29 دی 1388 توسط امیر عبدالله پور
خانمی با لباس کتان راه راه وشوهرش با کت وشلوار دست دوز و کهنه در شهر بوستن از قطار پایین آمدند و بدون هیچ قرار قبلی راهی دفتر رییس دانشگاه هاروارد شدند.

منشی فوراً متوجه شد این زوج روستایی هیچ کاری در هاروارد ندارند و amstory.mihanblog.comاحتمالاً اشتباهی وارد دانشگاه شده اند. مرد به آرامی گفت: «مایل هستیم رییس را ببینیم.»


منشی با بی حوصلگی گفت: «ایشان امروز گرفتارند.»


خانم جواب داد: « ما منتظر خواهیم شد.»

 

بقیه در ادامه مطلب



ادامه مطلب
طبقه بندی:
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 29 دی 1388 توسط امیر عبدالله پور

این هم بیست روش برای پیدا کردن شوهر تا دیگه لازم نباشه برای پیدا کردن یه شوهر هر روز بساط صافکاری و نقاشی و قابلمه سازی به راه باشهamstory.mihanblog.com

1_ یقه اولین خواستگار رو بچسبید که شاید تنها شتر بخت شما باشه.
2_ناز و لفت و لیس رو بذارید کنار.
3_در معرض دید باشید، گذشت اون زمان که می گفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم که از آفتاب و از سایه می رنجه
4_سن ازدواج رو بیارین پایین، همون 17 یا 18 خوبه. بالاتر که برین همچین بگی نگی از دهن می افتین.

 

بقیه در ادامه مطلب




ادامه مطلب
طبقه بندی:
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 27 دی 1388 توسط امیر عبدالله پور

لقمان حكیم در توصیه به فرزندش اظهار نمود:
فرزندم ! دل بسته به رضاى مردم و مدح و ذم آنان مباش ؛ زیرا هر قدر انسان در راه تحصیل آن بكوشد به هدف نمى رسد و هرگز نمى تواند رضایت همه را به دست آورد فرزند به لقمان گفت :amstory.mihanblog.com
- معناى كلام شما چیست ؟ دوست دارم براى آن مثال یا عمل و یا گفتارى را به من نشان دهى .
لقمان از خواست با هم بیرون بروند بدین منظور از منزل همراه درازگوشى خارج شدند. پدر سوار شد و پسر پیاده دنبالش به راه افتاد در مسیر با عده اى برخورد نمودند. بین خود گفتند: این مرد كم عاطفه را ببین كه خود سوار شده و بچه خویش را پیاده از پى خود مى برد. چه روش زشتى است

 

 

بقیه در ادامه مطلب



ادامه مطلب
طبقه بندی:
نوشته شده در تاریخ شنبه 26 دی 1388 توسط امیر عبدالله پور

قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد حرکتی کرد که دورش کند اما کاغذی را در دهان سگ دید .کاغذ را گرفت.روی کاغذ نوشته بود" لطفا 12 سوسیس و یک ران گوشت بدین" . 10 دلار همراه کاغذ amstory.mihanblog.comبود.قصاب که تعجب کرده بود سوسیس و گوشت را در کیسه و در دهان سگ گذاشت .سگ هم کیسه راگرفت و رفت .
قصاب که کنجکاو شده بود و از طرفی وقت بستن مغازه بود تعطیل کرد و بدنبال سگ راه افتاد .سگ در خیابان حرکت کرد تا به محل خط کشی رسید . با حوصله ایستاد تا چراغ سبز شد

 

بقیه در ادامه مطلب



ادامه مطلب
طبقه بندی:
نوشته شده در تاریخ شنبه 26 دی 1388 توسط امیر عبدالله پور

موش ازشكاف دیوار سرك كشید تا ببیند این همه سروصدا برای چیست . مرد مزرعه دار تازه از شهر رسیده بود و بسته ای با خود آورده بود و زنش با خوشحالی مشغول باز كردن بسته بود .
موش لب هایش را لیسید و با خود گفت :« كاش یك غذای حسابی باشد .»
اما همین كه بسته را باز كردند ، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد ؛ چون صاحب مزرعه یك تله موش خریده بود .amstory.mihanblog.com
موش با سرعت به مزرعه برگشت تا این خبر جدید را به همه ی حیوانات بدهد . او به هركسی كه می رسید ، می گفت :« توی مزرعه یك تله موش آورده اند، صاحب مزرعه یك تله موش خریده است . . . »
مرغ با شنیدن این خبر بال هایش را تكان داد و گفت : « آقای موش ، برایت متأسفم . از این به بعد خیلی باید مواظب خودت باشی ، به هر حال من كاری به تله موش ندارم ، تله موش هم ربطی به من ندارد .»

میش وقتی خبر تله موش را شنید ، صدای بلند سرداد و گفت : «آقای موش من فقط می توانم دعایت كنم كه توی تله نیفتی ، چون خودت خوب می دانی كه تله موش به من ربطی ندارد. مطمئن باش كه دعای من پشت و پناه تو خواهد بود .»

 

بقیه در ادامه مطلب



ادامه مطلب
طبقه بندی:
(تعداد کل صفحات:4)      [1]   [2]   [3]   [4]  

درباره وبلاگ

حتی بسیارند کسانی که در سرزمین رویاها گوشه نشین می شوند تا در معرض دید مردم نباشند مردمی که هیچ رویایی در روحشان نیست! با داستان روح خود را تجلی دهیم و افق بینش خود را تا مرزها بپراکنیم شاید در این دنیا ی تنگ و تاریک دریچه ای بر آستان جان باورها بیابیم.دریچه ای که به این زودیها از بین نمی رود!
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نظر سنجی
آیا شما مطالب Amstory را به طور مداوم دنبال می کنید ؟




نویسندگان
پیوند ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
\
قالب وبلاگ

دانلود فیلم

سایت ساز رایگان

بهراد آنلاین

شادزیست

دانلود فیلم

لیمونات

تک باکس

دانلود نرم افزار