تبلیغات
داستان های کوتاه خواندنی - مطالب آبان 1389
داستان های کوتاه خواندنی
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 27 آبان 1389 توسط امیر عبدالله پور

(مهناز) را از زمان دبیرستان می شناختم. دخترقد بلند و چشم و ابرو مشكی بود كه اغلب بچه ها را در حیاط مدرسه جمع می كرد تا برایشان فیamstory.mihanblog.comلم هایی را كه دیده بود تعریف كند. دو سال بعد از دیپلم به من اعتراف كرد: تمامش را از خودم ساخته بودم... همه اش خیال ها و رویاهای خودم بود. چیزی كه از فیلم ها به یاد می آوردم ماجراهای عاشقانه پرسوز و گداز عروسی های پرخرج بود و اما چیزی كه اصلا به فكرم نمی رسید این بود كه او آنها را از خودش درآورده باشد. گاهی فكر می كردم چرا؟ اما چیزی به فكرم نمی رسید از خودش هم كه سئوال می كردم شانه بالا می انداخت: چی می شه سرتون رو گرم كنم؟
اما مسئله، جدی تر از سرگرم كردن دیگران بود. هیچ وقت فكر نمی كردم كه دیدگاه آدم ها بتواند به این سرعت عوض شود اما اگر می فهمیدم او تحت هیجاناتش عمل می كند شاید دیگر تعجب نمی كردم. این را وقتی (مهناز) در رشته تغذیه قبول شد و برایش خواستگار آمد، فهمیدم. وقتی یك روز هیجان زده به خانه ام آمد و ماجرا را تعریف كرد انگار داشت مثل دوره دبیرستان برایمان فیلم تعریف می كرد. واقعا هم چیزی كه پیش آمده بود كم از یك فیلم سینمایی نداشت.

 

بقیه در ادامه مطلب



ادامه مطلب
طبقه بندی:
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 26 آبان 1389 توسط امیر عبدالله پور

پسر پرسید:بابا،اگه دوستم یه کار بدی بکنه،من باید چی کار کنم؟پدرamstory.mihanblog.com جواب داد:باید بهش بگی این کار خوبی نیست.این کارو نکن.پرسید:اگه روم نشه بهش بگم،چی؟جواب داد:خب روی یک تیکه کاغذ بنویس و اونو بذار توی جیبش.صبح که مرد برای رفتن به اداره آماده می شد،در جیب کتش کاغذی پیدا کرد...

"بابا سلام،سیگار کشیدن کار خوبی نیست.لطفاً این کارو نکن!"

 

منبع:پیام نمای شبکه ی دوم سیما




طبقه بندی:
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 25 آبان 1389 توسط امیر عبدالله پور

در اتاقم مشغول مطالعه بودم که برادر خردسالم وارد شد و گفت:"داداش! می شه یکی دو تا کتاب بهم بدی؟"گفتم:هر کدوم از کتابها را که به amstory.mihanblog.comدردت می خوره بردار. رفت جلوی کتابخانه و یکی دو تا کتاب به نسبت قطور را برداشت؛اما این کتاب ها به سن و سالش نمی خورد؛تشکر کرد و بیرون رفت.می دانستم که به دردش نمی خورد و آنها را بر می گرداند.چند دقیقه بعد، بلند شدم و بااشتیاق،دو سه کتاب را که به سنش می خورد جدا کردم و برایش بردم.توی اتاقش نبود.توی آشپز خانه بود.فکر می کنید چه کار می کرد؟کتاب ها را گذاشته  روی صندلی؛ رفته بود روی کتابها تا دستش به ظرف شکلات برسد.

 

منبع:پیام نمای شبکه سه سیما




طبقه بندی:
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 23 آبان 1389 توسط امیر عبدالله پور

روزی حضرت روح الله می گذشت.ابلهی با وی دچار شد و از حضرت عیسی سخنی پرسید؛بر سبیل تلطف جوابش باز داد و آن شخص مسلم نداشamstory.mihanblog.comت و آغاز عربده و سفاهت نهاد.چندان که او نفرین می کرد،عیسی تحسین می نمود...عزیزی بدان جا رسید ؛گفت:"ای روح الله،چرا زبون این ناکس شده ای و هر چند او قهر می کند،تو لطف می فرمایی و با آن که او جور و جفا پیش می برد،تو مهر و وفا بیش کمی می نمایی".عیسی گفت:"ای رفیق،موافقِ کلّا اناءِ یترشّح بمافیه،از کوزه همان برون تراود که در اوست؛از او آن صفت می زاید و از من این صورت می آید.من از وی در غضب نمی شوم و او از من صاحب ادب می شود.من از سخن او جاهل نمی گردم و او از خلق و خوی من عاقل می گردد".

 

منبع:اخلاق المحسنین(مسالک المحسنین)نویسنده:عبدالحسین طالبوف




طبقه بندی:
نوشته شده در تاریخ شنبه 22 آبان 1389 توسط امیر عبدالله پور

کلاغ پیری تکه پنیری دزدید و روی شاخه درختی نشست.
روباه گرسنه ای که از زیر درخت می گذشت، بوی پنیر شنید، به طمع افتاد و رو به  کلاغ گفت: amstory.mihanblog.com
ای وای تو اونجایی، می دانم صدای معرکه ای داری!چه شانسی آوردم! اگر وقتش را داری کمی برای من بخوان…
کلاغ پنیر را کنار خودش روی شاخه گذاشت و گفت: این حرفهای مسخره را رها کن  اما چون گرسنه نیستم حاضرم مقداری از پنیرم را به تو بدهم.
روباه گفت: ممنونت می شوم ، بخصوص که خیلی گرسنه ام ، اما من واقعاً عاشق صدایت هم هستم
کلاغ گفت: باز که شروع کردی اگر گرسنه ای جای این حرفها دهانت را باز کن، از همین جا یک تکه می اندازم که صاف در دهانت بیفتند.
روباه دهانش را باز باز کرد. كلاغ گفت: بهتر است چشم ببندی که نفهمی تكه  بزرگی می خواهم برایت بیندازم یا تکه کوچکی.
روباه گفت: بازیه ؟ خیلی خوبه ! بهش میگن بسکتبال.
خلاصه ... بعد روباه چشمهایش را بست و دهان را بازتر از پیش کرد و کلاغ فوری پشتش را کرد و فضله ای کرد که صاف در عمق حلق روباه افتاد.
روباه عصبی بالا و پایین پرید و تف کرد: بی شعور ، این چی بود
کلاغ گفت: کسی که تفاوت صدای خوب و بد را نمی داند، تفاوت پنیر و فضله را هم نباید بفهمد .

 

منبع:بیا2بند.ای ار




طبقه بندی:
نوشته شده در تاریخ جمعه 21 آبان 1389 توسط امیر عبدالله پور

ما ایرانی ها صبح در تهران از خواب بیدار می شویم. محل شرکت تجاری و مرکز خریدمان در دبی است؛ amstory.mihanblog.com
استعدادمان در تهران کشف شده، اما نبوغمان در اروپا شکوفا می شود؛
برای تحصیل به فرانسه یا لندن می رویم، اما چون از کار در اروپا خوشمان نمی آید، در ایالات متحده آمریکا کار می کنیم، و هر وقت بیکار شدیم برای گرفتن حقوق بیکاری به اروپای مرکزی می رویم؛
برنامه های تلویزیونی مان از لوس آنجلس پخش و درخرم آباد دریافت می شود. فیلم های مان را در بیابان های ایران می سازیم، اما در ونیز و پاریس و برلین آنها را نمایش می دهیم و از آنجا جایزه فیلمسازی می گیریم؛
در کلن طرفدار جمهوری و در تهران طرفدار سلطنت هستیم؛
مهم ترین مقالات سیاسی مان در اوین نوشته می شود، اما در پاریس خوانده می شود؛

 

بقیه در ادامه مطلب



ادامه مطلب
طبقه بندی:
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 20 آبان 1389 توسط امیر عبدالله پور

پادشاهى در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سرباز پیرى را دید که با لباسى اندک در سرما نگهبانى مى‌داد.amstory.mihanblog.com
از او پرسید: آیا سردت نیست؟
نگهبان پیر گفت: چرا اى پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم.
پادشاه گفت:من الان داخل قصر مى‌روم و مى‌گویم یکى از لباس‌هاى گرم مرا برایت بیاورند.
نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده‌اش را فراموش کرد.
صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالى قصر پیدا کردند، در حالى که در کنارش با خطى ناخوانا نوشته بود:
اى پادشاه من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل مى‌کردم اما وعده لباس گرم تو مرا از پاى درآورد!

 

منبع:داستانک.کام




طبقه بندی:
(تعداد کل صفحات:3)      [1]   [2]   [3]  

درباره وبلاگ

حتی بسیارند کسانی که در سرزمین رویاها گوشه نشین می شوند تا در معرض دید مردم نباشند مردمی که هیچ رویایی در روحشان نیست! با داستان روح خود را تجلی دهیم و افق بینش خود را تا مرزها بپراکنیم شاید در این دنیا ی تنگ و تاریک دریچه ای بر آستان جان باورها بیابیم.دریچه ای که به این زودیها از بین نمی رود!
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نظر سنجی
آیا شما مطالب Amstory را به طور مداوم دنبال می کنید ؟




نویسندگان
پیوند ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
\
قالب وبلاگ

دانلود فیلم

سایت ساز رایگان

بهراد آنلاین

شادزیست

دانلود فیلم

لیمونات

تک باکس

دانلود نرم افزار