تبلیغات
داستان های کوتاه خواندنی - مطالب دی 1391
داستان های کوتاه خواندنی
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 28 دی 1391 توسط امیر عبدالله پور
توی یه پارك در سیدنی استرالیا دو مجسمه بودند یك زن و یك مرد. این دو مجسمه سالهای سال دقیقا روبه‌روی همدیگر با فاصله كمی ایستاده بودند و توی چشمای هم نگاه میكردند و لبخند میزدند. یه روز صبح amstory.mihanblog.comخیلی زود یه فرشته اومد پشت سر دو تا مجسمه ایستاد و گفت:" از آن جهت كه شما مجسمه‌های خوب و مفیدی بودید و به مردم شادی بخشیده‌اید، من بزرگترین آرزوی شما را كه زندگی كردن و زنده بودن مانند انسانهاست بر آورده میكنم. شما 30 دقیقه فرصت دارید تا هر كاری كه مایل هستید انجام بدهید." 
و با تموم شدن جمله‌اش دو تا مجسمه رو تبدیل به انسان واقعی كرد: یك زن و یك مرد.
دو مجسمه به هم لبخندی زدند و به سمت درختان و بوته‌هایی كه در نزدیكی اونا بود دویدند در حالی كه تعدادی كبوتر پشت اون درختها بودند، پشت بوته‌ها رفتند. 
فرشته هر گاه صدای خنده‌های اون مجسمه‌ها رو میشنید لبخندی از روی رضایت میزد. بوته‌ها آروم حركت میكردند و خم و راست میشدند و صدای شكسته شدن شاخه‌های كوچیك به گوش میرسید. 
بعد از 15 دقیقه مجسمه‌ها از پشت بوته‌ها بیرون اومدند در حالیكه نگاهشون نشون میداد كاملا راضی شدن و به مراد دلشون رسیدن!
فرشته كه گیج شده بود به ساعتش یه نگاهی كرد و به مجسمه ها گفت:
" شما هنوز 15 دقیقه از وقتتون باقی مونده، دوست ندارید ادامه بدهید؟" 
مجسمه مرد با نگاه شیطنت‌آمیزی به مجسمه زن نگاه كرد و گفت:
" میخوای یه بار دیگه این كار رو انجام بدیم؟"
مجسمه زن با لبخندی جواب داد:
" باشه. ولی این بار تو كبوتر رو نگه دار و من میرینم روی سرش"!

منبع:فیس بوک.کام



طبقه بندی:
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 27 دی 1391 توسط امیر عبدالله پور

با نگاهت سلاخی کشیدم رویاهای بی رویاییت را.....ما اینجا به کرم همچون تویی مطلب مینویسیم amstory.mihanblog.comشایسته نیست نخوانده رهایش کنی.من با تو عاشق شدم،با تو معنی عشق را فهمیدم و با تو به روشنایی صبح معنی دوباره بخشیدم شایسته نیست که رهایمان کنی.....دراین دنیا که همه سرگرم خویش اند بیا تا سرگرم هم باشیم خواهی فهمید حرفهایت را از پلکانت حدس خواهم زد،خواهی فهمید دلم تا به چه اندازه شاعر است و خود من تا به چه اندازه شهید....باران باریدن گرفت.دستت را که گرفتم یاد حرف قشنگی افتادم که یادم نمیاد جایی خونده باشمش....شایسته نیست که باران ببارد و در پیشوازش دل من نباشد1

 

به قلم "امیر عبدالله پور"

1:این جمله از مانی پیامبر گرفته شده است.




طبقه بندی:
نوشته شده در تاریخ جمعه 22 دی 1391 توسط امیر عبدالله پور

زاهدی کیسه ای گندم نزد آسیابان برد. آسیابان گندم او را در کنار سایر کیسه ها گذاشت تا به نوبت آرد کند.amstory.mihanblog.com

زاهد گفت: «اگر گندم مرا زودتر آرد نکنی دعا می کنم خرت سنگ بشود».

آسیابان گفت: «تو که چنین مستجاب الدعوه هستی دعا کن گندمت آرد بشود.»

منبع:داستانک.کام




طبقه بندی:
نوشته شده در تاریخ جمعه 22 دی 1391 توسط امیر عبدالله پور
گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت!

پرسیدند : چه می کنی ؟amstory.mihanblog.com

پاسخ داد : در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و...

آن را روی آتش می ریزم !

گفتند : حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است ! و این آب فایده ای ندارد!

گفت : شاید نتوانم آتش را خاموش کنم ، اما آن هنگام که خداوند می پرسد : زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی؟

پاسخ میدم : هر آنچه از من بر می آمد!

منبع:داستانک.کام




طبقه بندی:
نوشته شده در تاریخ جمعه 15 دی 1391 توسط امیر عبدالله پور
زن : مگه اینجا مدرسه دولتی نیست!؟ مدیر : اگه دولتی نبود که می گفتم یک میلیون تومن بریز! زن :آقا آخه مدارس دولتی نباید شهریه بگیرن ؟! مدیر : این که شهریه نیست اسمش همیاریه !!! زن : اسمش هر چیamstory.mihanblog.com هست. تلویزیون گفته به همه مدارس بخشنامه شده که مدارس دولتی هیچگونه وجهی نمیتونن دریافت کنن. مدیر : خب برو اسم بچت را تو تلویزیون بنویس!! اینقدر هم وقت منو نگیر… زن : آقای مدیر من دو تا بچه یتیم دارم! آخه از کجا بیارم ؟!! مدیر : خانم محترم! وقتی وارد اینجا شدی رو تابلوش نوشته بود یتیم خونه یا مدرسه؟! آقای مستخدم، این خانم رو به بیرون راهنمایی کن …!!!

زن با چشمهای پر اشک منتظر اتوبوس واحد بود، اتومبیل مدل بالائی ترمز کرد و زن سوار شد…
روزنامه ای که روی صندلی جا مانده بود رو برداشت و بهش خیره شد: کمیته مبارزه با فقر درجلسه امروز … ستاد مبارزه با بیسوادی … تیتر درشت بالای صفحه نوشته بود: با 200000 زن خیابانی چه می کنید؟!! زن با خودکاری که از کیفش بیرون آورده بود عدد را تصحیح کرد:
با 200001 زن خیابانی چه می کنید ؟!!
 
منبع:فیس بوک.کام



طبقه بندی:
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 3 دی 1391 توسط امیر عبدالله پور
خانم جوانی که در کودکستان برای بچه های 4 ساله کار میکرد میخواست چکمه های
یه بچه ای رو پاش کنه ولی چکمه ها به پای بچه نمیرفت بعد از کلی فشار...و خم و راست شدن،بچه رو بغل میكنه و میذاره روی میز، بعد روی زمین بلاخره باهزار جابجایی و فشار چکمه ها رو پای بچه میکنه و یه نفس راحت میکشه که ...amstory.mihanblog.com
هنوز آخیش گفتن تموم نشده که بچه میگه : این چکمه ها که لنگه به لنگه ست!
خانم ناچار با هزار بار فشار و اینور و اونور شدن و مواظب باشه که بچه نیفته هرچی تونست کشید تا بالاخره بوتهای تنگ رو یکی یکی از پای بچه درآورد .
گفت: اووووف! ای بابا!
...
و باز با همان زحمت زیاد پوتین ها رو این بار دقیق و درست پای بچه کرد که لنگه به لنگه نباشه ولی با چه زحمتی که بوت ها به پای بچه نمیرفتن و با فشار زیاد بالاخره موفق شد که بوت ها رو پای این کوچولو بکنه!
که بچه میگه: این بوتها مال من نیست :)
خانم جوان با یه بازدم طولانی و کله تکان دادن که انگار یک مصیبتی گریبانگیرش شده. با خستگی تمام نگاهی به بچه انداخت و گفت: آخه چی بهت بگم.
دوباره با زحمت بیشتر این بوت های بسیار تنگ رو در آورد.
وقتی تمام شد پرسید خب حالا بوت های تو کدومه؟
بچه گفت:همیناست!بوت های برادرمه ولی مامانم گفت اشکالی نداره ،میتونم پام کنم!
مربی که دیگه خون خونشو میخورد سعی کرد خونسردی خودش رو حفظ کنه و دوباره این بوتهایی رو که به پای این بچه نمیرفت به پای اون کرد یک آه طولانی کشید وبعد گفت : خب حالا دستکشهات کجان؟ توی جیبت که نیستن!
بچه گفت : توی بوتهام بودن دیگه ..!
 
منبع:فیس بوک



طبقه بندی:
درباره وبلاگ

حتی بسیارند کسانی که در سرزمین رویاها گوشه نشین می شوند تا در معرض دید مردم نباشند مردمی که هیچ رویایی در روحشان نیست! با داستان روح خود را تجلی دهیم و افق بینش خود را تا مرزها بپراکنیم شاید در این دنیا ی تنگ و تاریک دریچه ای بر آستان جان باورها بیابیم.دریچه ای که به این زودیها از بین نمی رود!
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نظر سنجی
آیا شما مطالب Amstory را به طور مداوم دنبال می کنید ؟




نویسندگان
پیوند ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
\
قالب وبلاگ

دانلود فیلم

سایت ساز رایگان

بهراد آنلاین

شادزیست

دانلود فیلم

لیمونات

تک باکس

دانلود نرم افزار